پشتیبانی ایران برنده همکاری وزارت خارجه

پشتیبانی: ایران برنده همکاری وزارت خارجه وزیر امورخارجه وزیر امور خارجه اخبار سیاست خارجی

www.bookboon.com

چاپ کتاب PDF

خرید کتاب از آمازون

خرید کتاب زبان اصلی

توجه: در صورتی که فایل دارای ایراد است یا حقوق نویسنده رعایت نشده با ما تماس بگیرید

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری حمله‌ها و هجمه‌ها غافلگیرم کرد / تینا پاکروان

خرید و دانلود

تینا پاکروان کارگردان «لس آنجلس-تهران» می‌گوید غرق شدن در اینترنت وهم‌انگیز است و از آنجایی که نمی‌توان حرف و گله‌ای را در فضای واقعی زد، در اینترنت خشم‌ها خالی

حمله‌ها و هجمه‌ها غافلگیرم کرد / تینا پاکروان

تینا پاکروان: حمله ها و هجمه ها غافلگیرم کرد

عبارات مهم : تهران

تینا پاکروان کارگردان «لس آنجلس-تهران» می گوید غرق شدن در اینترنت وهم انگیز است و از آنجایی که نمی توان حرف و گله ای را در فضای واقعی زد، در اینترنت خشم ها خالی می شوند.

سینمای کمدی در سال های اخیر مورد توجه طیف زیادی از مردم قرار گرفته و فروش بالای آثار این ژانر هم گواه این ادعاست. ولی هر لحظه در این میان بحث عدم وجود تنوع ژانر هم در سینمای کشور عزیزمان ایران مطرح بوده هست. این خلا تا جایی پیش رفته که حتی هنگامی که فیلمی در ژانری تازه اکران می شود مخاطبان نمی توانند چندان که باید و شاید با آن ارتباط برقرار کنند. این اتفاق تا حدی راجع به فیلم سینمایی «لس آنجلس-تهران» ساخته تینا پاکروان افتاد و سومین ساخته این کارگردان جوان با انتقادهایی در ابتدای اکرانش مواجه شد. انتقادهایی که تنها بعد از چند ساعت از روی پرده رفتن این فیلم شروع شد و به نظر عجیب هم بود.

تینا پاکروان کارگردان و تهیه کننده «لس آنجلس-تهران» عصر یک روز پاییزی مهمان کافه خبر خبرآنلاین بود، با او راجع به همه حاشیه ها، انتقادها و روند ساخت این فیلم و البته بحث داغ این روزها یعنی اینترنت به گفت وگو نشستیم که حاصلش را در ادامه می خوانید.

فیلم فانتزی ساختن در سینمای کشور عزیزمان ایران با توجه به تصویر العمل هایی که مخاطبان نسبت به آن دارند به خودی خود ریسک هست، از طرف دیگر پیش زمینه ای که تماشاگر سینما از آثار قبلی شما دارد در ژانر و فضای دیگری بوده و حالا با تماشای «لس آنجلس-تهران» با فضای متفاوت روبه رو می شود. با ساخت این فیلم می خواستید مخاطب را غافلگیر کنید؟
قصدم این نبود ولی به طور کلی فکر می کنم سینما جایی است که باید ابتدا ریسک آن را بپذیری بعد وارد آن شوی. اینکه من «خانوم» را به عنوان فیلم اولم در سه اپیزود می سازم و خودم سرمایه گذاری و تهیه کنندگی اش را انجام می دهم، (البته شریک هم داشتم) یعنی این ریسک را می پذیرم و وارد سینمایی می شوم که می خواهم حرفم را در آن بزنم. همین فضا من را به این سمت برد که فیلمم را در کنار فیلم های پر جنجال آن دوره مثل «شهر موشها» یا «آتش بس» اکران کنم. این به نظرم ریسک هست، اینکه من فیلم «خانه کاغذی» که یک فیلم سیاسی در فضای روزنامه نگاری است که می تواند توقیف شود و من وحشت را داشتم که فیلم بعد از ساخت اصلا به نمایش درنیاید چون تو داری راجع به فوت و کشتن روزنامه نگاران صحبت می کنی که البته هیچ حمایتی هم از طرف روزنامه نگاران در پخش فیلم نشد، هم ریسک هست. یا حتی هنگامی که یک ملودرام باعشق مثل «نیمه شب اتفاق افتاد» را می سازم که می دانم تماشاچی دوست دارد آخر قصه همه به هم برسند و آنها خوشحال و خندان از سینما بیرون بیایند ولی اینطور نمی شود، این هم ریسک هست. بنابراین هنگامی که وارد سینما می شوی باید از اساس ریسک را بپذیری.

اما احترام به مخاطب علت ساختن «لس آنجلس-تهران» بود، به نظرم مردم دیگر دنبال این نبودند که فیلمی با فضای غمگین یا به قول وزارت ارشاد سیاه نمایی ببینند و حال بدشان را با دیدن این جور فیلم ها بدتر کنند.

اتفاقا در این سال ها خیلی از کارگردان هایی که سابقه فیلم اجتماعی ارزش زیاد بود هم به سمت ساخت کمدی آمدند، چقدر همین فضا که مردم از آثار کمدی استقبال می کنند و رغبت بیشتری به تماشای فیلم کمدی نشان می دهند و اساسا جو کلی جامعه می طلبد که فیلم کمدی زیاد ساخته شود شما را به سمت ساخت «لس آنجلس-تهران» برد؟
ما می گوییم جهت مردم فیلم می سازیم و مردم هم دوست دارند این فیلم ها را ببینند، مردم می خواهند حالشان خوب شود. ولی من چنین فیلمی را با مدل خودم می سازم. من لودگی دوست ندارم، شوخی عجیب و غریب و توهین، جوک و پیامک هایی که رد و بدل می شود را به عنوان دیالوگ استفاده کردن دوست ندارم بعد حالا می آیم این فضا و را مال خود می کنم و می گویم اگر قرار است من کمدی بسازم یک در دیگر را به نام کمدی فانتزی باز می کنم. دری که پیش از این هم با فیلم هایی مثل «مومیایی ۳» خواسته باز شود ولی با برخوردهای مخاطب مواجه شده است است.

به نظرتان آیا این اتفاق افتاده بود؟
مشکل اینجاست که ما مخاطب مان را در یک جایی نگه داشتیم، گفتیم سلیقه تو در این حد، ما هم به تو خوراک می دهیم. من می دانستم که ریسک می کنم، خیلی ها هم به من گفتند که مردم فانتزی را پذیرا نمی شوند و ممکن است حتی آن را بزنند. ولی من تصمیمم را گرفتم و ترجیح می دهم پیش رو باشم تا دنباله رو آدم های دیگر که اگر این کمدی یا این بازیگر و فلان جوک جواب داد بعد من هم همان کارها را می کنم. من اینها را بلد نیستم.

من تصمیم گرفتم فضا را فانتزی کنم، راوی گذاشتم و به فضایی که داشتم می ساختم مثل فیلم فرنگی نگاه کردم. در این فضا پیرزن هایم غیرمعمول و غیرواقعی می شوند، روابط هم عجیب و غریب می شوند و همه از یک دیوانگی خاص برخوردار می شوند.

من فکر می کنم یک کار متفاوت انجام می دهم و تلاش می کنم ساختار سینمای کشور عزیزمان ایران را که ابعادش در زمینه تنوع ژانر کم است عوض کردن دهم، از اینکه فقط فیلم اجتماعی و کمدی و هنری و فیلم بفروش گیشه ای وجود داشته باشد، تلاش می کنم آن را از این محدودیت دربیاورم چون تعداد زیاد دیگری ژانر در سینما وجود دارد، ما در سینمایمان ژانر وحشت نداریم، اکشن نداریم، فانتزی نداریم ولی هنگامی که می روی و سینمای فرنگ را می بینی متوجه می شوی سینمای ایرانی که تا اسکار رفته، و در جشنواره ای نیست که جایزه نگیرد و زبانزد خاص و عام هست، سینمایی که اگر بگویی ایرانی ام بخاطر فیلم های سینمایت، بخاطر کیارستمی و فرهادی است که تو را می شناسند تنوع ژانر ندارد. خیلی حیف است که این سینما اینقدر از لحاظ سبک و ژانر لاغر باشد.

حمله‌ها و هجمه‌ها غافلگیرم کرد / تینا پاکروان

پس در واقع معتقدید باید این تنوع ژانر و حق گزینش را هم به مخاطب داد؟
بله، واقعی ببینیم، ما به عنوان تهیه کننده های سینما تا کجا باید بگوییم مردم فقط کمدی دوست دارند؟ البته پرسشها دیگری هم وجود دارد، جهت مثال من الان دوست دارم یک قصه تلخ اجتماعی بسازم، یک جایی در وزارت ارشاد جلوی فیلم گرفته می شود، شاید اصلا از ابتدا بگویند اجازه نداری به این فیلم پروانه ساخت بدهی چون سیاه نمایی می شود و مردم الان این را نمی خواهند. بعد فیلم را می سازی و فروش نمی کند چون مردم حالشان بد است و دلشان نمی خواهد حالشان بدتر شود، آیا چون فشار اقتصادی را تحمل می کنند. آنوقت شما می بینی چهار برابر آن چیزی که در میاوری جهت فیلمت سرمایه گذاری کردی هیچ کس هم نمی گوید الان حالت خوب است؟ ما در سینمایمان نه حمایت می شویم نه بیمه ای داریم، من تینا پاکروان بخش شخصی هستم، پولم از سینما در می آید در سینما هم خرج می شود. سرمایه گذار به سینما اضافه می کنم و دلم می خواهد سرمایه گذاری در سینما حفظ شود و تناوب اقتصادی جلو برود.

اینکه شما می گویی فیلمسازها به سمت ساخت فیلم های کمدی می آیند تقصیر از کسی نیست، باید اقتصاد سینما به گردش در بیاید، سینما پربارتر بشود که فیلم بعدی که من کارگردان و تهیه کننده می خواهم بسازم در سبک و سلیقه دیگری باشد.

قطعا از ابتدای اکران تا به حال بازخوردهای مختلفی گرفتید و نظرات را شنیدید، چه آنهایی که موافق با فیلم بودند و چه مخالف. بعد از ساخته شدن فیلم دلواپس تصویر العمل ها نبودید؟ تصویر العمل هایی که همه ارزش قطعا مثبت نیستند.
نکاتی به من گفته شده است بود که ممکن است مردم فانتزی را بعد بزنند. جالب اینکه من یکسری کامنت می گرفتم که کجای اتفاق های فیلم واقعی است؟ اینکه به عنوان نمونه یک پیرزن کاراته بازی کند؟

یعنی این ژانر همچنان جهت مردم جا نیفتاده است؟
بله و من این را می فهمم، ما این ژانر را بلد نیستیم ولی قرار است یاد بگیریم. البته کسی که فیلم بین آن وری است این را می فهمد.

اتفاقا نمونه های فانتزی خیلی زیادی در سینمای دنیا داریم، به غیر از اینکه از مشخصه های مهم این ژانر بهره بردید از نمونه خاصی هم الگو گرفتید؟
بله، من تمام شاخصه ها و المان های سینمای فانتزی کمدی را به کار بردم چون ما بلد نیستیم در این فضا فیلم بسازیم. بقیه سینمای کشور عزیزمان ایران در سایر ژانرها هم الگوبرداری کرده. ما که مبدع سینما نبودیم، بنابراین اینها را یاد گرفتیم و از آن خود کردیم. من اینجا همین کار را کردم.

کمی قبل تر در بین صحبت هایتان اشاره کردید خیلی دوست نداشتید سراغ شوخی های سخیف بروید، ولی به نظرم نمونه هایی از شوخی های کمی غیرعادی در فیلم وجود دارد، مثل همان تکیه کلامی که پرستویی دارد و به خاک رفتیم را چندین بار می گوید. نظر خودتان در این باره چیست؟
به خاک رفتیم واقعا فحش نیست، من واقعا خودم دوست نداشتم این دست شوخی ها را در فیلمم داشته باشم. پایه و اساس فیلم «خانوم» اخلاق هست. این اصل را دوست دارم در همه جا رعایت کنم. هیچ کس چیزی را به من دیکته نکرد. شوخی های دیگری که ما در سینما می بینیم خیلی فراتر از اینهاست. من تلاش کردم از طنز و شیطنت این شوخی استفاده کنم نه اینکه توهین کنم.

بعد فانتزی کار کاملا برجسته هست، ولی فکر نمی کنید تمرکز روی این وجه باعث شده است درام و چفت و بست قصه کمی دچار تزلزل شود؟
من موردی که اینطور باشد را در فیلم سراغ ندارم، یعنی صحنه یا سکانسی که درام از آن از بین بردن شده است باشد. هر اتفاقی در فیلم در جهت درام قصه بوده. کلیت قصه ما راجع به دو نفر است که به کشور عزیزمان ایران می آیند و سر راه هم قرار می گیرند. در این خط مهم ما معرفی آدم های قصه را داریم و اینکه اساسا اتفاقی که افتاده از کجا شروع شده. به همین جهت به سراغ داستان هایی می رویم که همان خط مهم را باز می کند. من فکر می کنم فانتزی فیلم در خدمت درام آن است و نه جدای از آن.

در ابتدای فیلم یکسری نقدهای اجتماعی که عمدتا پرسشها روز هستند را از زبان شخصیت ها و راوی می شنویم، این نکات در طول کار شکل گرفت یا از ابتدا در فیلمنامه بودند؟
همه در فیلمنامه بود، چون راوی در فیلمنامه بود و حرف هایی که می زد هم جهت او نوشته شده است بودند. حرف هایی که راجع به دو مکان یعنی لس آنجلس و پایتخت کشور عزیزمان ایران بودند و آنها را با فضاهایی که راجع به ارزش وجود دارد معرفی می کند.

از آسیب های اینترنت در فیلم حرف زده می شود، چقدر حال و روز جامعه که اینقدر درگیر این فضا شده است شما را به این سمت و سو برد که در فیلم این نکات را بازگو کنید؟
خیلی زیاد، چون همه ما بی هم و در گوشی هایمان زندگی می کنیم، آن هم با افراد نامعلوم و ناشناس. این مسئله به نظر من وهم انگیز هست. اینترنت هم لذتبخش هست، هم آموزنده و هم ترسناک. ولی ما به همین واسطه در دنیا دیگری زندگی می کنیم، دنیا مجاز.

درباره بازخوردهایی که خودتان تا به حال از فیلم گرفتید هم برایمان بگویید، طیف های مختلفی از افراد جامعه این فیلم را دیدند و حتما شما هم با بعضی از آنها ارتباط داشتید، تصویر العمل ها برایتان چطور بود و از چه چیزی زیاد غافلگیر شدید؟
حمله ها و هجمه ها زیاد غافلگیرم کرد. یک عده فیلم را دوست داشتند و بعضی هم دوست نداشتند و منطقی دلایل ارزش را بیان کردند. به عنوان نمونه بعضی می گفتند دوست داشتیم با دیدن این فیلم بخندیم ولی تعداد بارهایی که در سینما خندیدیم کم بود، یا بازی فلان بازیگر یا فلان صحنه را دوست نداشتیم. همه این نظرات جهت من قابل احترام هستند، ولی اینکه از ساعت ۱۱ چهارشنبه یعنی نخستین سانسی که فیلم اکران شده، هنوز یک ساعت نگذشته ۲۵ نفر در ۵۰ صفحه به فیلم فحش می دهند و می گویند جهت دیدن این فیلم نروید که همه ارزش هم پیگرد قانونی دارد ولی ما این کار را نکردیم جهت من خیلی عجیب بود. این می شود آن جایی که ما با یکسری آدم های ناشناخته در یک فضای ناشناخته طرف می شویم. بعضی از این صفحات که نه پستی دارند نه تصویری و نه کسی آنها را فالو کرده و آن صفحه فقط بازیگران و صورت های معروف را فالو کرده یعنی یک جریانی جهت دهی می شود که بازیگران و صورت های معروف را بزند.

شما از آن دسته هنرمندهایی هستید که به اتفاق های روز تصویر العمل نشان می دهید و فعالیت و حمایت می کنید و در این فضا قرار دارید. آسیب هایی که از این قضیه می بینید چگونه بوده؟ به نظرتان آیا هر لحظه شرایط آرام و بدون حاشیه نیست؟
بگذارید یک مثال برایتان بزنم، اگر علی دایی می آید و از یک مسئله ای حمایت می کند و دغدغه اش را دارد یعنی آن مسئله برایش مهم است که راجع به اش حرف می زند و همکاری می کند. وگرنه او هم می تواند پایش را روی پایش بیندازد و زندگی شاهانه کند و اصلا هم برایش مهم نباشد چه اتفاقی اطرافش می افتد. ولی او می ایستد و بعد از زلزله به کرمانشاه می رود و مردم را در آن شرایط می بیند، حس می کند که آن آدم سقف ندارد بعد من کجا بروم و بنشینم. آن فرزند مدرسه نمی تواند برود ولی فرزند من زندگی خوبی دارد ولی من نمی خواهم و دوست دارم به آن فرزند ها هم کمک کنم.

اگر مردم به هر دلیلی به شرایط بدبین شدند، باعث اش خود مردم نیستند. حالا آقای دایی نوعی یا فلان صورت مطرح در فضای اجتماعی، هنری یا سیاسی می گوید من را که می شناسید، من کاری نمی کنم که شما بی اعتماد شوید. الان عنوان انسانی است و حالا به من اعتماد کنید تا با هم بتوانیم جهت هم نوع مان کاری کنیم. به چه دلیلی چنین شخصی را دادگاه باید بخواهد؟ این توصیه ای است که جهت من مبهم است.

البته این توصیه مهم را هم فراموش نکنیم که هنرمند داشت کار خودش را می کرد، داشت بازی می کرد، فیلمش را می ساخت، گالری نقاشی اش را برگزار می کرد، اهالی سیاست آنها را به وادی تبلیغات کشاندند و از آنجایی که بازیگران و صورت های معروف وارد این وادی شدند هم خودشان ضربه خوردند و هم نگاه جامعه ارزش نسبت به آنها عوض شد. به نظر من این مسئله بزرگترین خیانت بود، تو به عنوان یک هنرمند، یک آرتیست، یک ورزشکار، یا یک سلبریتی در مملکت کشور عزیزمان ایران یا حتی هر جای دنیا یک وظایف اجتماعی داری که باید انجام دهی. هر جای دنیا هم که بروی هنرمند خودش را تا حدی درگیر پرسشها خیریه و پرسشها معیشتی مردم می کند. این عنوان جهت یک عده بار تبلیغاتی دارد، یک عده هم زیاد به بعد انسانی آن توجه می کنند. از هر طرف که نگاه کنی به نفع آن کسی است که کمک می گیرد. من نیمه پر لیوان را نگاه می کنم. ولی همه مردم اینطور نیستند و بعضی قضاوت می کنند تو جهت چه خودت را نخود هر آشی می کنی. این نگاه به نظرم من همراه با خشم و بدون دانش است.

تینا پاکروان کارگردان «لس آنجلس-تهران» می‌گوید غرق شدن در اینترنت وهم‌انگیز است و از آنجایی که نمی‌توان حرف و گله‌ای را در فضای واقعی زد، در اینترنت خشم‌ها خالی

به نظرتان این خشم از کجا می آید؟ خشونت کلامی و فحاشی هایی که در اینترنت بیداد می کند؟
درست هست، ملت ما دچار یک خشم اساسی شدند و این مسئله به این علت است که خیلی جاها نتوانستند حرف هایشان را بزنند. ما می گوییم آزادی بیان داریم ولی این آزادی نیست. به هر حال جایی باید باشد که ما بتوانیم شکایت هایمان را کنیم. یک تریبون یا فضایی باید وجود داشته باشد که بتوانیم گلایه هایمان را مطرح کنیم. شرکت صدا و سیما مشخصا و رسما آن چیزی را می گوید که باید بگوید، فرای آن را شما اجازه ندارید بگویید و این را هم ثابت کرده هست. جهت همین هم است که مردم می گویند اگر خبری را به عنوان نمونه بیست و سی بگوید ما می دانیم که درست نیست. این یعنی بی اعتمادی، آیا چون با وجود اینکه اوضاع در خیلی از زمینه ها خراب است ولی چون اخبارش هیچ چیزی نمی تواند بگوید و اینقدر بدون کار است و اجازه ندارد خبر واقعی را بگوید و وقت پیدا می کند که فیلم من را بزند.

وقتی کار به اینجا می کشد هیچ راهی بهتر از این وجود ندارد که با یک هویت جعلی و غیرواقعی در اینترنت شروع کنیم به زدن همدیگر، تو معروفی می زنمت، فلانی محبوب است می زنندش، یکی دیگر موفق است او را هم می زنند و … ولی به نظرم این خشم جای غلطی خالی می شود. من می گویم ما دشمن هم نیستیم، ما همه مردمیم، همه فشارهایی که روی مردم است روی ما هم هست، ما هم مردم هستیم. خوشبختانه همه می دانند که اهالی هنر هم اوضاع معاش چندان خوبی ندارند، شاید وضع ده نفرشان مشخصا خوب باشد ولی واقعا وظیفه خیلی هایشان هم معلوم نیست.

بعد از اکران «لس آنجلس-تهران» یا حتی در وقت ساخته شدن این فیلم خیلی ها پرسش های شخصی هم برایشان پیش آمده بود، یعنی پرسش هایی جدای از بحث فیلم و راجع به خودتان. اینکه اساسا تینا پاکروان پول ساخت فیلم هایش را از کجا می آورد؟
به نظرم این فضا زمانی آغار شد که ما چند اسپانسر را کنار فیلم دیدیم، آیا این حرف ها در فیلم های قبلی من نبود؟ من بخش شخصی هستم و تا به حال یک ریال نه از فارابی، نه از حوزه نه از اوج و نه از هیچ جای دیگری جهت فیلم ساختن پول نگرفتم. هر لحظه خودم بودم و شرکایی که در بخش شخصی داشتم، غالبا هم در کار ساختمان بودند چون همکار شغلی خانوادگی ما هستند.

در این فیلم من دو اسپانسر در فیلم داشتم، رنو که ماشین ارزش را استفاده کردم و عقیق هم جواهراتی که در فیلم جهت هنرپیشه ها استفاده می شد را در اختیار پروژه گذاشت و بعد هم به خودشان هدیه دادند. درمورد پخش فیلم هم کاملا باب است که شرکتی به عنوان نمونه مثل کرمان موتور اسپانسر می شود. ضمن اینکه در همین بحث من فکر کردم زورم به گرفتن بیلبوردهای چند میلیاردی نمی رسد، نه ارگانی پشت من است و نه تلویزیون را به شکل وسیع و گسترده دارم. من با چندین جا جهت بیلبورد صحبت کردم با این تفاوت که دو اسپانسر آوردم. اتفاقا فکر می کنم اهالی سینما، سینماداران و حتی کسانی که در بانک و فروشگاه زنجیره ای هستند خیلی باید از این اتفاق خوشحال باشند که حالا در کنار هم قرار گرفتیم.

در این فیلم هم قرار بر این شد که لوگوی اسپانسرها در فیلم من و در کنار اسم و صورت بازیگران قرار بگیرد و آنها هم هزینه بیلبورد را تقبل کنند. من نمی فهمم این مسئله که همه ابعادش روشن و واضح است چه ایرادی داشت که این همه پرسش به وجود آورد و جنجال و هیاهو درست کرد. یک بانک و یک فروشگاه زنجیره ای فقط هزینه تبلیغات بیلبورد این فیلم را تقبل کردند و سرمایه گذار فیلم «لس آنجلس-تهران» نیستند.

یک عده گفتند سپاه پول این فیلم را داده، چون فکر می کردند فروشگاه زنجیره ای متعلق به سپاه هست، در صورتیکه بخش شخصی آن را خریداری کرده هست. به نظرم همه اینها فضاسازی هایی بود که به دلایل متفاوت راجع به این فیلم به وجود آوردند.

ولی واقعا جهت من عجیب بود که هیچ کس به این توصیه توجه نکرد که این فیلم خودش اسپانسر یک بنیاد خیریه هست، بنیاد دانش. جهت مهم بود که فرزند های این مملکت بتوانند درس بخوانند و از همین رو اسپانسر شدیم ولی همه فقط اسپانسرهای مالی را دیدند. این فیلم دلش می خواست یک بنیاد خیریه دیده شود و به فرزند های این سرزمین کمک شود.

این فضاسازی ها و جنجال ها چقدر به نفع تان شد؟ هنگامی که راجع به هر اتفاقی این همه سر و صدا به پا شود ناخودآگاه عده دیگری جهت اطلاع از آن به سراغش می ورند تا ببیند چه خبر است؟ فکر می کنید راجع به فیلم شما هم این اتفاق افتاد؟
فیلم در دو هفته اول که فروش خیلی خوبی داشت، هفته سوم و چهارم هم اگر فروش کمی افت داشت به علت تعطیلی هفته آخر ماه صفر بود. ولی با وجود انتقادها و حملات اینترنت رقم ۶ میلیارد فروش را رد کرده و هنوز حداقل ۳ هفته اکران دیگر هم دارد.

پس فکر می کنید این اتفاق ها و حاشیه ها خیلی هم به ضرر فیلم نشده است؟
نه، اتفاقا به نظر من این اتفاق ها باعث می شود ما زیاد همدیگر را ببینم و زیاد بشناسیم. این سر و صداها باعث زیاد دیده شدن فیلم شد.

سوال بعدی ام راجع به گزینش بازیگران فیلم و مشخصا پرویز پرستویی هست، چطور شد که از او بعد از مدت ها دوری از عرصه کمدی جهت بازی در فیلم دعوت کردید؟ چالشی جهت حضورش داشتید یا خودش میل به به بازی در این نقش داشت؟
من «خانه کاغذی» را با ایشان به دعوت خودشان و آقای صباغ زاده بازی می کردم. من تهیه کننده آن فیلم بودم و جهت گزینش بازیگر حتی چندین بازیگر آزمون گریم هم شده است بودند. آقای پرستویی و آقای صباغ زاده اصرار کردند خودم آن نقش را بازی کنم، چون من هم قبلا روزنامه نگار بودم و بعد وارد فضای سینما شدم. آن دوره ای که ما آن فیلم را کار می کردیم همزمان شد با شروع نگارش فیلمنامه «لس آنجلس-تهران». البته طرح اولیه اش نوشته شده است بود و می خواستیم فیلمنامه را بنویسیم، آن موقع صحبت هایی هم با آقای دوپاردیو کرده بودیم و قرار بود ایشان آن نقش را بازی کنند. قرارداد را هنوز ننوشته بودیم ولی تایید نهایی را گرفته بودیم. همان موقع من درگیر این بودم که فیلمنامه را چطور بنویسم که در کنار هم قرار گرفتن یک شارلاتان فرانسوی و یک پسر ایرانی بزرگ شده است آمریکا که قرار است هر دویشان به کشور عزیزمان ایران بیایند جالب شود. آن مقطع که مشغول بازی در «خانه کاغذی» بودم مشورت می کردیم و به این چالش برخوردم که ما باید زیرنویس جهت فیلم بگذاریم و خودم نمی توانستم با این قضیه کنار بیایم و احساس می کردم مخاطب هم از فضای فیلم جدا می شود. در میان همین بحث ها احساس کردم چشمان آقای پرستویی برق زد و از ایشان پرسیدم شما دوست دارید این نقش را بازی کنید؟ گفتند فیلمنامه ات را بده من بخوانم و من می آیم بازی می کنم. من هم فکر کردم پرویز پرستویی اگر بعد از این همه سال برگردد و کمدی بازی کند چقدر می تواند جهت مردم جالب باشد چون حس من این بود که مخاطب از صورت عبوس و خشک نقش هایی که در این سال ها بازی کردند خسته شده است و آنها هم دل ارزش «مارمولک»، «لیلی با من است»، و «مرد عوضی» می خواهد. ایشان استقبال کردند و بر اساس آقای پرستویی فیلمنامه بازنویسی شد و شخصیت بهروز که می تواند توانایی عوض کردن به شخصیت های متفاوت را داشته باشد و به علاقه بهروز وثوقی و ممل آمریکایی زندگی کند شکل گرفت و من آنها را به خاطر آقای پرستویی نوشتم.

خودشان در طول کار همان احساس رضایت اول را داشتند؟
بله کاملا راضی بودند.

در میان بازخوردهای مردم از بازی و حضور پرستویی در این نقش چه تصویر العمل هایی زیاد بود؟
یک بخشی از مردم خیلی ناراحت بودند که حاج کاظم ارزش یک شکل دیگر شده است ولی به هر حال یک هنرپیشه باید نقش های متفاوت را تجربه کند. یک عده هم به دنبال طنز مدل «مارمولک» آمده بودند که خیلی زیاد بخندند و همین مسئله توی ذوقشان می زد که آیا پرستویی این کارها را نمی کند.

پرویز پرستویی در «کتاب قانون» هم تجربه بازی در چند نقش را داشت، فکر نمی کردید این تجربه هم ممکن است شبیه آن شود و بازخورد مثبتی نگیرید؟
من «کتاب قانون» را بعد از اینکه بازنویسی کردم و چند نقش دیگر را نوشتم دیدم. آقای پرستویی به من گفتند شبیه «کتاب قانون» نشود و من چون آن فیلم را ندیده بودم آن را دیدم و واقعا تلاش کردم شبیه آن نشود.

خبرآنلاین

واژه های کلیدی: تهران | سینما | سینمای | فانتزی | لس آنجلس | سینمایی | لس آنجلس | اهالی سینما | پرویز پرستویی | فیلم های سینما | نیمه شب اتفاق افتاد

حمله‌ها و هجمه‌ها غافلگیرم کرد / تینا پاکروان

حمله‌ها و هجمه‌ها غافلگیرم کرد / تینا پاکروان


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs

خرید کتاب از گوگل

دانلود کتاب لاتین

خرید کتاب لاتین

خرید مانگا

خرید کتاب از گوگل بوکز

دانلود رایگان کتاب از گوگل بوکز

دانلود رایگان کتاب از آمازون

دانلود رایگان کتاب از گوگل بوکز

کتاب روانشناسی به انگلیسی

رفتن به نوار ابزار